خرید بک لینک

سال1389 بود روز 13 بهمن مصادف با 28 صفر بود پدر همراه برادران به مشهد الرضا علیه السلام مشرف شده بودند. مادر هم مدتها پایش شکسته بود و در خانه بستری بود روز قبل در بیمارستان بعثت همدان بخیه های پای مادر را کشیدیم و حالش خوب شده بود. اذان صبح روز 13 بهمن نماز را به جماعت خواندیم و مادر گفتند: پسرم مقداری روضه امام حسن مجتبی علیه السلام را بخوان. بنده هم روضه خواندم بسیار گریه کرد حتی نیم ساعت بعد هم صدای گریه اش داشت می آمد.

ظهر برای نماز مسجد بودم حین نماز موبایلم روی سکوت بود بعد نماز دیدم که 10 بار زنگ خورده فوری با منزل تماس گرفتم خانمم گفت حال مادرت خراب شده بردند دکتر.

فوری خودم را رساندم بیمارستان ولی مادرم از دنیا رفته بود. با صدای قرآن قبل از اذان ظهر شروع میکند وضو گرفتن و بعد هم اذان گفتن و اقامه ولی قبل از تکبیره الاحرام به دیدار معبود می شتابد.

در زمینه تقیدات مذهبی فوق العاده بود. بسیار با حیا بود. تا زمان مرگ به یاد ندارم با پدرم دعوا کرده باشد.

در همسایگی انسانهای فقیری بودند که مرتب به آنها رسیدگی میکرد بعد از مرگ همه فهمیدیم چه نعمت عظیمی را از دست داده ایم.

روحش شاد.

برچسب: مادر,مادر قلب اتمی,مادرم,مادر ترزا,مادربزرگ,مادريت انك اناني,مادرانه,مادر زن,مادر پسر,مادر به انگلیسی, نویسنده: غزل هاشمی تاريخ: شنبه 27 شهريور 1395 ساعت: 18:08

صفحه بندی